جوانبختلغتنامه دهخداجوانبخت . [ ج َ ب َ ] (ص مرکب ) دارای بخت جوان . خوشبخت . خوش اقبال . مقبل : نخستین گفت کای شاه جوانبخت بتو آراسته هم تاج و هم تخت . نظامی .قدح پر کن که من از د
انباتیهلغتنامه دهخداانباتیه . [ اِم ْ تی ی َ/ی ِ ] (از ع ، ص ) چیزی که موجب انبات و روییدگی گردد. (ناظم الاطباء).