جوللغتنامه دهخداجول . (اِ) بر وزن غول ، غلیواج را گویند. (برهان ). چالقان . حکیم مؤمن در تحفه ، چالقان را اسم ترکی حداة دانسته که غلیواج است . (از حاشیه ٔ برهان چ معین از واژه
جوللغتنامه دهخداجول . (ع اِ) عقل و عزم و آهنگ . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || گروه از اسبان و شتران . (منتهی الارب ). || کرانه ٔ قبر. (منتهی الارب ) (ذیل اقرب الموارد از لس
جوللغتنامه دهخداجول . [ ج َ ] (ع اِ) لشکر بزرگ . || رمه ٔ گوسپندان بسیار. || گروه شتران . (منتهی الارب ). || گروه اسبان یا سی اسب یا چهل اسب یا شتران نجیب . (منتهی الارب ). ||
جوللغتنامه دهخداجول . [ ج َ ] (ع مص ) طواف کردن . (ذیل اقرب الموارد). گشتن . (تاج المصادر بیهقی ). گرد برآمدن . (منتهی الارب ). جولان و جولة.(اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع
کللغتنامه دهخداکل . [ک ُ ] (ع اِ) مخفف کُل ّ بهمان معنی است : طبع هر جزوی که هست آخر سوی کل مایل است . کاتبی .دین ودل را کل بدو بسپرد خلق پیش امر و نهی او میمرد خلق .مولوی .