جوزنانلغتنامه دهخداجوزنان . [ ج َ / جُو زَ ] (نف مرکب ، ق مرکب ) بحالت جوزن . بصفت جوزن : ز سودای او شب چو هندو زنی شده جوزنان گرد هر برزنی . نظامی .رجوع به جوزن شود.
جزنانلغتنامه دهخداجزنان . [ ج َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پسکو از بخش قاین از شهرستان بیرجند. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 شود.
زنانلغتنامه دهخدازنان . [ زَ ] (ع ص ) ظل زنان ؛ سایه ٔ کوتاه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
زنانلغتنامه دهخدازنان . [ زَ ] (نف ) (از: «زن »، زننده + «آن »، علامت جمع): فردا خانه ٔ فلان به «سینه زنان » ناهار میدهند. امروز تیغزنان محله ٔ فلان در فلان بقعه جمع می شوند. ||