جوزاتلغتنامه دهخداجوزات . [ ج َ ] (ع اِ) گرهها میان دو پوست درخت . (منتهی الارب ). || ج ِ جوز. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به جوز شود.
جزاتلغتنامه دهخداجزات . [ ج َزْ زا ] (ع اِ) ج ِ جِزَّة، بمعنی پشم بریده وبرهم پیچیده . (از منتهی الارب ). و رجوع به جزة شود.
وزاتلغتنامه دهخداوزات . [ وَزْ زا ] (ع اِ) ج ِ وَزَّة. (المنجد) (اقرب الموارد). رجوع به وزة و وز شود.
زات خالهلغتنامه دهخدازات خاله . [ ل َ ] (اِخ ) یکی از چندین رودخانه ای است که ببحر خزر فروریزد و محل صید ماهی نیز باشد. (جغرافیای اقتصادی کیهان ص 23).
زاتورقلغتنامه دهخدازاتورق . [ ] (اِ) مؤلف تاریخ سیستان آرد: باز میان مردمان اوق تعصب شنگل و زاتورق افتاد اندر سنه ٔ احدی و اربعین و بوالفتح آنجا شد و ایشان را از آن زجر کرد. (تار
زاتورداتلغتنامه دهخدازاتوردات . (اِخ ) یکی از شاهان پارس (165 ق . م .) در دوره ٔ دوم که دوره ٔ استقلال پارس و مجزا شدن آن است از دولت سلوکی . این دوره با سلطنت منوز شروع میشود و خط