جوّنگاریaerographyواژههای مصوب فرهنگستانشاخهای از هواشناسی که بدون توجه به نظریههای آبپویاییشناختی/ هیدرودینامیکی به توصیف کل جوّ و پدیدههای آن میپردازد متـ . هواشناسی توصیفی descriptive meteoro
گنگاریلغتنامه دهخداگنگاری . [ گ ُ ] (اِ) ماری که پوست افکنده باشد. (الفاظ الادویه ). ظاهراً تصحیف گنکار است . رجوع به گنکار شود.
نجاریلغتنامه دهخدانجاری . [ن َج ْ جا ] (حامص ) درودگری . (ناظم الاطباء). نجارت . نجارة. دروگری . درگری . عمل نجار. رجوع به نجار شود.- امثال :کار بوزینه نیست نجاری .
نجاریلغتنامه دهخدانجاری . [ ن َ را ] (ع ص ) شتر تشنه از خوردن تخم گیاه بری . (آنندراج ): ابل نجاری ؛ شتران تشنه . (ناظم الاطباء). نجری ̍. (منتهی الارب ) (المنجد).
نجاریلغتنامه دهخدانجاری . [ ن َج ْ جا ] (اِخ ) نام جمعی از طایفه ٔ معتزله که به عذاب قبر قائل نیستند و قرآن را مخلوق میدانند و رؤیت رب را منکرند. (انساب سمعانی ). رجوع به نجاریة