جگارهلغتنامه دهخداجگاره . [ ج َ رَ / رِ ] (اِ) رایها و تدبیرها و راه و روشهای مختلف . (برهان ) (آنندراج ) : خلقی ز جدائی عصیرت بر راه فتاده چون عصاره هر چند شده ست خون جگرشان جست
چارهفرهنگ مترادف و متضاد۱. درمان، علاج، مداوا، وید ۲. راهحل ۳. تدبیر، ترفند، حیله، زیرکی، مکر ۴. تمهید، وسیله ۵. گزیر ≠ ناگزیر