وطملغتنامه دهخداوطم . [ وَ ] (ع مص ) سپردن زیر پا. || پرده فروهشتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).
طملغتنامه دهخداطم . [ طَم م ] (ع مص ) بسیار گردیدن آب . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). طُموم . || پر کردن خنور. (منتهی الارب ). پر کردن ظرف . (منتخب اللغات ). || غالب آمدن .
طملغتنامه دهخداطم . [ طِم م ] (ع اِ) آب . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). || آنچه بر آب گرد آید یا آب آورد. (منتهی الارب ). گیاهی که بر آب باشد و آب اورا بیرون اندازد. (منتخب
طمولغتنامه دهخداطمو. [ طُ م ُوو ] (ع مص ) پر شدن آب دریا. (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). برتر آمدن آب دریا و چاه و جوی . (زوزنی ). برتر آمدن آب دریا و رود. (تاج المصادر). برآم
طمفرهنگ انتشارات معینو رم (طِ مُّ رِ مُ) [ ع . ] (اِمر.) 1 - آب و خاک . 2 - خشک و تر. 3 - کم و زیاد، قلیل و کثیر. 4 - مال بسیار.
طم ورمفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. آبوخاک.۲. [مجاز] کموزیاد؛ جزئیات چیزی: ◻︎ عقل تو قسمت شده بر صد مهمّ / بر هزاران آرزو و طمّورمّ (مولوی: ۶۴۹).۳. خشکوتر.