وطنیلغتنامه دهخداوطنی . [ وَ طَ ] (ص نسبی ) منسوب به وطن . (ناظم الاطباء). ساخته و پرداخته ٔ وطن . || هر نوع پارچه ٔ بافت وطن . مقابل خارجی که در خارج از کشور بافند و آرند. پارچ
طنیلغتنامه دهخداطنی . [ طَن ْی ْ ] (ع اِ) تهمت . || خاکستر سرد. || بیماری . || چغزلاوه . || (مص ) خریدن درخت خرما یا بار آن . || فروختن بار درخت خاصة. || زنا کردن . || درگذشتن
طنیلغتنامه دهخداطنی . [ طِن ْی ْ ] (ع اِمص ) نافرمانی . اسم است طنی را. || (اِخ ) نام آبی است . (منتهی الارب ).
طنینفرهنگ مترادف و متضاد۱. انعکاس، بازتاب، پژواک، انعکاس صوت ۲. آواز، آهنگ، صدا، نوا ۳. زنگ ۴. خوشآهنگی