ورستادلغتنامه دهخداورستاد. [ وَ رَ ] (اِ) اوقات گذری باشد که به جهت مردم نامرادو طالب علم مقرر سازند. (برهان ). وظیفه و مقرری و مدد معاش که برای مردم طالب علم برقرار میکنند. (ناظم
ورستادفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهوظیفه؛ مستمری؛ جیره: ◻︎ خدایا تویی جمله را دستگیر / ورستاد جودت ز ما وامگیر (ابوشکور: مجمعالفرس: ورستاد).
ورستادفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهوسیلهای فلزی که کارگران چاپخانه به دست میگیرند و در آن حرف میچینند؛ ورستاتکا.
رستادلغتنامه دهخدارستاد. [ رَ ] (اِ) راستاد و راتب و وظیفه و روزیانه . (ناظم الاطباء). وظیفه و راتبه باشد و آنرا راستاد نیز گویند.(فرهنگ جهانگیری ). مخفف راستاد است که به معنی وظ
رستاخیزفرهنگ مترادف و متضاد۱. آخرت، حشر، عقبا، عقبی، غاشیه، قارعه، قیامت، محشر، معاد، نشور ۲. بعث، بیداری، جنبش، قیام