ورموتلغتنامه دهخداورموت . [ وِ ] (فرانسوی ، اِ) نوعی از شراب . (یادداشت مؤلف ). شراب سفید که در آن مواد عطرآگین می آمیزند. (فرهنگ فارسی معین ).
گرم تمام دهلغتنامه دهخداگرم تمام ده . [ گ َ ت َ دِه ْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان نهبندان بخش شوسف شهرستان بیرجند واقع در 43 هزارگزی شمال خاوری شوسف و 3 هزارگزی خاور شوسه ٔ مشهد به زاهد
جُرم ترامرزیtransnational crimeواژههای مصوب فرهنگستانفعالیت غیرقانونی شخص حقیقی یا حقوقی با پشتیبانی عملیاتی سازماندهیشدۀ گروههای تبهکار از فراتر از مرزهای ملی
راهآبگویش خلخالاَسکِستانی: gəvl دِروی: âva râ/ gәvl شالی: âva râ کَجَلی: owa râh کَرنَقی: âva râ کَرینی: âva râ کُلوری: âva râ گیلَوانی: gəvl لِردی: ova râ
پادتن حبهایdomain antibody, dAbواژههای مصوب فرهنگستانتکهای از پادتن به طول حدوداً 110 آمینواسیدی که دستکاری شده تا بتواند فقط شامل اولین حلقۀ پپتیدی حبۀ زنجیرۀ سنگین (ناحیۀ VH) و نیز زنجیرۀ سبک (ناحیۀ VL) باشد،