ورنیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهمحلول روغنی که بر روی سطوح کفش، کیف، و مانند آن مالیده میشود و در مجاورت هوا، لایهای سخت و براق را تشکیل میدهد.
ورنیلغتنامه دهخداورنی . [ وِ ] (فرانسوی ، اِ) ماده ٔ صمغی شکلی که از برخی گیاهان (خصوصاً گونه های مختلف سماق و بادام هندی ) به دست می آورند و پس از تصفیه از آن جهت لعاب دادن و ر
ورنیvarnishواژههای مصوب فرهنگستانآمیزۀ مایعی که پس از کشیده شدن بهصورت یک لایۀ نازک، به فیلم (film) جامد معمولاً شفاف تبدیل میشود
جرنیلغتنامه دهخداجرنی . [ ] (اِخ ) بلده ای است از نواحی ارمینیه در نزدیکی دبیل که حبیب بن مسلمة فهری آن را گشود. (از معجم البلدان ). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.
جورنیلغتنامه دهخداجورنی . (اِخ ) دهی است از دهستان باراندوزچای بخش حومه ٔ شهرستان ارومیه . جلگه و معتدل است . 105 تن سکنه دارد. غلات ، توتون ، چغندر، حبوبات و انگور از محصولات آن
کرنیلغتنامه دهخداکرنی . [ ک ُ ن ِ ] (اِخ ) پی یر. از شعرای نامی فرانسه است . در سال 1606 م . در شهر روئن متولد شد. پدرش خواست او به کار وکالت مشغول شود، اما وی طریق شاعری پیش گر