ورتلغتنامه دهخداورت . [ وَ ] (ص ) برهنه . (برهان ) (ناظم الاطباء). عریان .(برهان ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). تهی از پوشش . به ضم اول هم به نظر آمده است . (برهان ) (آنندراج
ورتلغتنامه دهخداورت .[ وَ ] (حرف ربط مرکب ) مخفف و اگر ترا : ورت آرزوی لذت حسی بشناسدپیش آر ز فرقان سخن آدم و حوا.ناصرخسرو.
رتکلغتنامه دهخدارتک . [ رُ ت َ ] (اِ) پودنه ٔ بََرّی . (ناظم الاطباء). پودنه ٔ بری باشد که اگر گوسفند از آن بخورد شیر او مانند خون برآید، و آنرا مشکطرامشیع و مشکطرامشیز نیز گوی
رتکلغتنامه دهخدارتک . [ رَ ] (ع مص ) رَتَک . پویه دویدن شتر، و لایقال الا للبعیر خاصة. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ) (از مجمل اللغة)(از اقرب الم
رتکلغتنامه دهخدارتک . [ رَ ت َ ] (ع مص )رَتْک . پویه دویدن شتر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)(از اقرب الموارد). و رجوع به رتکان و رَتْک شود. || گشاده شدن دندان . (مصادراللغة زو
وَرتِکْگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی آماده شوخی ، همیشه آماده انجام کاری یا رفتن به جایی ، سرحال ، شاد ، مثبت اندیش ، کوک شده