وراقلغتنامه دهخداوراق . [ وَ ] (ع اِ) گیاه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || سبزی زمین از گیاه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
وراقلغتنامه دهخداوراق . [ وَ قِن ْ ] (ع اِ) وراقی . ج ِورقاء. (منتهی الارب ). رجوع به ورقاء و وراقی شود.
وراقلغتنامه دهخداوراق . [ وَرْ را ] (ع ص ) مرد بسیار درم و دینار. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). بسیاردرم . (مهذب الاسماء). || کاغذبرنده ٔ ورق ساز. (من
وراقلغتنامه دهخداوراق . [ وِ ] (ع اِ) هنگام برگ برآوردن درخت . (ناظم الاطباء). هنگام برگ بیرون آوردن درخت . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). || ج ِ وَرِق . (ناظم الا
راقلغتنامه دهخداراق . [ قِن ْ ] (ع ص ) ارتقأیابنده . (از متن اللغة). || افسونگر: رجل راق ؛ مرد افسونگر. (ازتاج العروس ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) : وَ قیل من راق . (قرآن 7
راق براقلغتنامه دهخداراق براق . [ ب ِ ] (اِ مرکب ) هر دَرِ تمام گشوده . (لغت محلی شوشتر خطی متعلق به کتابخانه ٔ مؤلف ). || کنایه از ازاله ٔ بکارت دوشیزگان . (لغت محلی شوشتر).
راقوبیللغتنامه دهخداراقوبیل . (اِخ ) یکی از نواحی چهل ویک گانه ٔ اندلس قدیم . صاحب حلل السندسیة گوید: و بر حسب گفتار رازی اندلس 41 ناحیه (شهرستان ) بود: قرطبة، و قبرة، و البیرة...