وریدفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهرگی که خون را به قلب برمیگرداند؛ سیاهرگ؛ رگ گردن؛ رگهای نمایان بدن.
وریدلغتنامه دهخداورید. [ وَ ] (ع اِ) آن رگ از بدن انسان و دیگر حیوانات که جهنده نباشد. (ناظم الاطباء). || رگ گردن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ج ، اَورِدَة، و
جریدلغتنامه دهخداجرید. [ ج َ ] (ع ص ، اِ) روز و سال تمام . (از منتهی الارب ) (از متن اللغة). تمام . (آنندراج ). یوم جرید؛ روز تمام و کذلک عام جرید. (از منتهی الارب ) (از متن الل
گریدلغتنامه دهخداگرید. [ گ ِ ] (اِخ )نام جزیره ای است که اعظم جزایر بحر روم است مشتمل بر جبال راسیه و تلال عالیه و انهار و اشجار مرغوب و آب و هوای خوب و در زمان آل عثمان مفتوح ش
گوریدلغتنامه دهخداگورید. (اِخ ) دهی است از دهستان مؤمن آباد بخش درمیان شهرستان بیرجند واقع در 58 هزارگزی جنوب باختری درمیان و 13 هزارگزی باختر شوسه ٔ عمومی مشهد به زاهدان . 321