ریافرهنگ مترادف و متضادتزویر، تظاهر، حیله، دورویی، ریو، زرق، سالوس، شایبه، ظاهرنمایی، فریب، نفاق ≠ صدق
ریادیکشنری فارسی به انگلیسیaffectation, buncombe, cant, disingenuousness, hypocrisy, insincerity, masquerade, piosity, pretension, prudishness, unctuousness
جریالغتنامه دهخداجریا. [ ] (اِخ ) قریه ای است اربابی در ملایردر سمت مغرب دولت آباد و قنات مختصری دارد و بیشتر محصول آن دیم است . حمام و مسجد دارد و بیست خانوار رعیت دارد. آبادی
ریافرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. خود را به نیکوکاری جلوه دادن برخلاف حقیقت؛ تظاهر به نیکوکاری و پاکدامنی.۲. (فقه) انجام دادن عمل نیک برای جلب نظر مردم نه بهجهت رضای خدا: رویوریا.
ریالغتنامه دهخداریا. (ع اِمص ) ریاء. ظاهرسازی . چشم دیدی . (یادداشت مؤلف ). ساختگی . ظاهری : زنا و ریا آشکارا شوددل نرم چون سنگ خارا شود. فردوسی .من مانده به یمگان درون از آنم