ورزدواژهنامه آزادورْزِدَ:(warzeda) در گویش گنابادی یعنی جمع کردن محصول ، درو کردن ، جدا کردن گل از ساقه گیاه
رزدلغتنامه دهخدارزد. [ رَ] (ص ) رژد. شکم پرست و پرخور و شکم خواره . (از ناظم الاطباء). پرخور و شکم خوار را گویند. (آنندراج ) (برهان ). شکم خوار. (انجمن آرا).بسیارخواره را گویند
رزدکلغتنامه دهخدارزدک . [ رَ دَ ] (اِخ ) دهی کوچکی است از دهستان شاخن بخش درمیان شهرستان بیرجند. آب آنجا از قنات . محصولات عمده ٔ آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
رزدوغانلغتنامه دهخدارزدوغان . [ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان کلیبر بخش کلیبر شهرستان اهر. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).