ورزملغتنامه دهخداورزم . [ وَ رَ ] (اِ) آتش باشد که به زبان عربی نار گویند. (ناظم الاطباء) (انجمن آرا) (برهان ) (آنندراج ) : تیر پرتاب تو در دیده ٔ بدخواه تو بادتا بود راستی تیر
کرزملغتنامه دهخداکرزم . [ ک َ زَ ] (ع اِ) تبر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || (ص ) مرد خردبینی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ج ، کَرازِ