دستیار مجازیvirtual assistant, VAواژههای مصوب فرهنگستانمتخصص برخطی که در هر نقطه از جهان میتواند مستقر باشد و خدمات رسانهای اجتماعی و مدیریتی و فنّی و ابتکاری را ساعتبهساعت در اختیار شرکتها بگذارد
ورشولغتنامه دهخداورشو. [ وَ ش َ / ش ُ ] (اِ) فلزی سفید به رنگ سیم . فلز مرکبی را گویند نقره مانند که در شهر ورشو از آن ظروف و اوانی میسازند. (ناظم الاطباء). آلیاژی از نیکل 20% و
ورشولغتنامه دهخداورشو. [ وَ ش َ / ش ُ ] (اِخ ) پایتخت کشور لهستان واقع در روی رود ویستول و دارای 1100000 تن جمعیت . (ناظم الاطباء). این شهر در 325میلی مشرق برلین واقع شده است .
ورشوفرهنگ انتشارات معین(وَ) (اِ.) 1 - فلزی است محکم ترکیب شده از مس و روی و نیکل . 2 - پایتخت لهستان .
رشکلغتنامه دهخدارشک . [ رِ ] (اِخ ) لقب یزیدبن ابویزید است . از کثرت غیرت و تعصب ، این کلمه ٔ عربی را به ارشک فارسی عوض کرده و معرب ارشک ، رشک شده . (از انساب سمعانی ). لقب یزی
رشکلغتنامه دهخدارشک . [ رِ ] (معرب ، اِ) ریش . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || مردی که ریش او کلان و انبوه باشد. شخص ریش پهن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آن
رشکلغتنامه دهخدارشک . [ رِ ] (اِ) تخم شپش . (انجمن آرا) (آنندراج ) (فرهنگ جهانگیری ) (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ). تخم شپش و کیک و صوابه . (ناظم الاطباء): نبا
رشکلغتنامه دهخدارشک . [ رُ ] (اِ) عقرب . (از انجمن آرا) (از آنندراج ). عقرب و کژدم . (برهان ) (لغت محلی شوشتر،نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ). کژدم . (منتهی الارب ).
واگویش بختیاری1. با، همراه vâ to>:با تو، همراه تو> ؛ 2. باز dar-e vâ kon>:در را باز کن> ؛ 3. گشاد،فراخ sinula dar vâ>:کوزهدرگشاد> .
بادگویش خلخالاَسکِستانی: vâ دِروی: vâ شالی: vâ کَجَلی: vâ کَرنَقی: bâd کَرینی: bâd کُلوری: vâ گیلَوانی: vâ لِردی: bâhâd