کَمَجTS 1, total solidsواژههای مصوب فرهنگستانمجموع مواد جامد معلق و محلول در آب یا فاضلاب متـ . کل مواد جامد
وفسلغتنامه دهخداوفس . [ وَ ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکز دهستان وفس بخش وفس شهرستان اراک . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).
وفسلغتنامه دهخداوفس . [ وَ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای سه گانه ٔ بخش وفس اراک با چهار قریه و 6670 تن سکنه . زبان اهالی وفس تاتی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).
وفسلغتنامه دهخداوفس . [ وَ ] (اِخ ) یکی از بخشهای چهارگانه ٔ شهرستان اراک مرکب از سه دهستان وفس ، شراء، بزچلو، با 158 آبادی و 77هزار تن سکنه . مرکزبخش ، کمیجان است . (از فرهنگ
فسولغتنامه دهخدافسو. [ ف َس ْوْ ] (ع مص ) تیز دادن بی بانگ و گند کردن . (منتهی الارب ). اخراج ریح از مخرج بدون آنکه صوت آن شنیده شود. (اقرب الموارد).
جفسلغتنامه دهخداجفس . [ ج َ ف َ ] (ع مص ) جفاسة. ناگوارد شدن . تخمه شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (اقرب الموارد). رجوع به جفاسة شود.