وساملغتنامه دهخداوسام . [ وَ ] (ع مص ) زیبا و خوب روی گردیدن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نیکوروی شدن . (تاج المصادر بیهقی ).
وساملغتنامه دهخداوسام . [ وِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ وسیم ، به معنی زیبا و خوبروی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). رجوع به وسیم شود. || ج ِ وسیمة، به معنی زن جمیل زیباروی .
وسامدیکشنری عربی به فارسیسر بالا يي , فراز , سختي , مراسم اعطاي منصب شواليه يا سلحشوري و يا شهسواري , خطاتصال , اکولا د , خط ابرو(به اين شکل{}) , نشان , نشاني شبيه سکه , مدال , شکل , شب
ساملغتنامه دهخداسام . (اِخ ) عموسام . شخصیت مضحکی است از دموکراسی ایالات متحده ٔآمریکا. نام وی معرف هزل آمیز افراد آمریکایی است .
ساملغتنامه دهخداسام . (اِ) آتش ، چه جانوری که در آتش مسکون میشود او را سام اندر میگویند یعنی اندر آتش و سمندر مخفف آن است . (برهان ) (آنندراج ) (غیاث ) (جهانگیری ). آتش . (الفا
ساملغتنامه دهخداسام . (اِخ ) ابن غیاث الدین غور. از جد غوریان است که بعد از عم زاده پادشاه شد و بعراق رفت . (تاریخ گزیده ص 407). رجوع به حبیب السیر شود.