وقحلغتنامه دهخداوقح . [ وَ ق َ ] (ع مص ) کم شرم شدن و جری شدن بر ارتکاب زشتی ها. || سخت شدن . (اقرب الموارد).
وقحلغتنامه دهخداوقح . [ وَ ق ِ ] (ع ص ) مرد کم شرم . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). بی شرم . بی حیا : هست چون قمری طناز و وقح هست چون طوطی غماز و ندیم . خاقانی (چ سجادی ص 90
وقحلغتنامه دهخداوقح . [ وُ / وُ ق ُ ] (ع مص ) وقوحة. قحة. شوخ گرفتن . || سخت شدن سم . (آنندراج ) (منتهی الارب ). || (اِمص ) شوخی . (منتهی الارب ).
وقحلغتنامه دهخداوقح . [ وُ ق ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ وَقاح . به معنی بی شرم . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به وقاح شود.
قحلغتنامه دهخداقح . [ ق ُح ح ] (ع ص ) خالص . ساده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء): عربی قح ؛ مرد عربی محض . عبد قح ؛بنده و برده ٔ محض که پدر و مادر او هر دو بنده با
قحولغتنامه دهخداقحو. [ ق َح ْوْ ] (ع مص ) گرفتن . گویند: قحا المال قحواً؛ گرفت آن را. (منتهی الارب ).
قحوانلغتنامه دهخداقحوان . [ ق ُ ] (ع اِ) بابونه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). اُقحُوان . ج ، اَقاحی و اِقاح . مصغر آن اُقَیْحی . (آنندراج ). گیاهی است که شکوفه ٔ آن سفید است و برگ
قحوفلغتنامه دهخداقحوف . [ ق ُ ] (ع اِ) ج ِ قِحف . (منتهی الارب ). رجوع به قحف شود. || کفلیزها. (منتهی الارب ).
نوزادگویش کرمانشاهکلهری: ku:rpa گورانی: ku:rpa سنجابی: ku:rpa کولیایی: ku:rpa زنگنهای: ku:rpa جلالوندی: ku:rpa زولهای: ku:rpa کاکاوندی: ku:rpa هوزمانوندی: ku:rpa
مقیاس پیشبینی بازگشتrelapse prediction scaleواژههای مصوب فرهنگستانمقیاس خودگزارش پنجاه موردی که هریک از موارد آن نشاندهندۀ موقعیتی است که نوعاً ویر مصرف مواد را برمیانگیزد اختـ . مقیاس پیشباز RPS
کشانهtensorواژههای مصوب فرهنگستاننگاشتی چندخطی از نوع (r,p) که r عضو فضای دوگانمماس و p عضو فضای مماس را به عددی حقیقی مینگارد متـ . تانسور