وتدلغتنامه دهخداوتد. [ وَ ] (ع مص ) کوفتن میخ را. || کوفته شدن میخ . لازم و متعدی به کار رود. (ناظم الاطباء). || ثابت شدن . || ثابت گردانیدن . (المنجد).
وتدلغتنامه دهخداوتد. [ وَ ت َ ] (ع مص ) میخ کوفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). میخ زدن . (تاج المصادر). || کوفته شدن میخ . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || ثابت گردیدن . (منتهی ال
وتدلغتنامه دهخداوتد. [ وَ ت ِ ] (ع اِ) میخ . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || تندی درون گوش یا پیش آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || (در اصطلاح علم
وتدفرهنگ انتشارات معین(وَ تَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - میخ چوبی یا فلزی . ج . اوتاد. 2 - یکی از ارکان سه گانة عروض .
وتدفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (ادبی) در عروض، کلمۀ سهحرفی که دو حرف آن متحرک و یک حرف ساکن باشد، مانند شجر، فلک، چمن؛ وتد مقرون.۲. [جمع: اوتاد] [قدیمی] میخ چوبی یا فلزی؛ میخ.
کتدلغتنامه دهخداکتد. [ ک َ ت َ ] (اِخ ) کوهی است به مکة بطرف مَغَمَّس حرسهااﷲ تعالی . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
کتدلغتنامه دهخداکتد. [ ک َ ت َ / ت ِ ] (ع اِ) فراهم آمدنگاه هر دو شانه از مردم و اسب یا هر دو. || بمعنای دوش است یا میان دوش تا پشت . ج ، اَکتاد و کُتود. (منتهی الارب ) (از ناظ
تدلغتنامه دهخداتد. [ ت َدد ] (ع اِ) دزی در ذیل قوامیس عرب آرد: پستان حیوانات . ج ،تدود. (دزی ج 1 ص 142).
تدججلغتنامه دهخداتدجج . [ ت َ دَج ْ ج ُ] (ع مص ) درپوشیدن تمام سلاح . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از المنجد) (از اقرب الموارد). || ابرناک گردیدن آسمان . (منتهی الارب ) (ناظم
تدکلغتنامه دهخداتدک . [ت َ دَ ] (اِ) مرغی که آنرا دراج گویند : باز قهرش که بال بگشایدخصم در پیش چون تدک آید.(لسان العجم شعوری ج 1 ورق 281 ب ).
آستانة افتراقdifference threshold, difference limen, differential threshold, differential limen, DLواژههای مصوب فرهنگستانحداقل تفاوت قابل ادراک میان دو محرک که در 75 درصد موارد قابل تشخیص است نیز: حداقل تفاوت محسوس just-noticeable difference, least-noticeable difference اختـ . ح