وهرزلغتنامه دهخداوهرز. [ وَ رِ ] (اِخ ) ابن بافرید [ به آفرید ] بن ساسان بن بهمن . اوهزار«واحد کألْف » لقب سردارانوشیروان در جنگ با حبشیان در عدن . نام پیری دلیر است از شاهزادگ
وهرزواژهنامه آزادبسیار خسته ، بسیار کُند و آهسته نیکو آفریده شده وِهرِز (یا: وِهْریز ) یکی از سرداران انوشیروان است که در تیراندازی بغایت چیره دست بود. یک اسپهبد ایرانی اهل د
وهرزفرهنگ نامها(تلفظ: vahraz) (= وهریز ، وهوز) (در اعلام) یکی از سرداران انوشیروان که در تیراندازی بسیار چیره دست بود.
هرزلغتنامه دهخداهرز. [ هََ ] (ص ) مخفف هرزه که بیهوده باشد. (برهان ): علف هرز. گیاه هرز. (یادداشت به خط مؤلف ).ترکیب ها:- هرز آب . هرز دادن . هرز رفتن . هرز شدن . هرز کردن .
هرزلغتنامه دهخداهرز. [ هََ ] (اِخ ) جایی است که قبرهایی از زمان جاهلیت در آن یافت شود. (معجم البلدان ). || نیز شبی از شبهای عرب که مربوط بدان مکان است و آن شب وقعه ٔ هذیل است و