هدهلغتنامه دهخداهده . [ هَُ دَ / دِ ] (اِ) حق وراست و درست باشد چنانکه بیهده ناحق و باطل و هرزه را گویند. (برهان ). حق . (اسدی ). هوده . قیاس کنید با بیهوده و بیهده . (حاشیه ٔ
هدهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهسود؛ فایده: ◻︎ مهر جویی ز من و بیمهری / هده خواهی ز من و بیهدهای (رودکی: ۵۲۹).
بدجنسانهدیکشنری فارسی به انگلیسیiniquitous, malignant, unholy, vicious, viciously, virulent, wanton, wicked
بدنهاددیکشنری فارسی به انگلیسیiniquitous, insignificant, malevolent, malicious, malignant, Mephistophelean, vicious, wicked