وهبلغتنامه دهخداوهب . [ وَ هََ ] (اِخ ) ابن وهب ، مکنی به ابوالبحتری . یکی از اصحاب امام جعفر صادق است .
وهبلغتنامه دهخداوهب . [ وَ هََ ] (اِخ ) پدر آمنه مادر رسول خدای (ص )، جد مادری پیامبر اکرم . رجوع به وهب بن عبدمناف شود.
وهبلغتنامه دهخداوهب . [ وَ هََ ] (ع مص ) وَهب . هبة. بخشیدن چیزی را. (منتهی الارب ). بخشیدن بدون عوض . (اقرب الموارد). || (اِمص ) بخشش . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
وهبلغتنامه دهخداوهب . [ وَ ] (ع مص ) وَهَب . هبة. بخشیدن چیزی را.(منتهی الارب ) (آنندراج ). بخشیدن . (ترجمه ٔ علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (اقرب الموارد). دادن . (تاج الم
وهبلغتنامه دهخداوهب . [ وَ هََ ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن طاراذ، مکنی به ابوسعید. رجوع به ابوسعید وهب ... شود.
هبکفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهکف دست: ◻︎ بر هبک نهاده جام باده / وآنگاه ز هبک نوش کردش (رودکی: ۵۲۴).
کهبلغتنامه دهخداکهب . [ ک َ ] (ع ص ) گاومیش کلان سال . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کهبلغتنامه دهخداکهب . [ ک َ / ک ِ هَِ ] (اِ) ننگ و عار. (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ). به معنی ننگ و عار باشد، و به کسر اول نیز به نظر آمده است . (برهان ) (آنندراج ).
کهبلغتنامه دهخداکهب . [ ک َ هََ ] (ع مص ) کَهْب گردیدن . کاهب نعت است از آن . (منتهی الارب ). رنگ تیره ٔ مایل به سیاهی پیدا کردن . و کاهب نعت است از آن . (از اقرب الموارد).