وارشلغتنامه دهخداوارش . [ رِ ] (ع ص ) مهمان ناخوانده . (از اقرب الموارد). ناخوانده بر طعام کسی آینده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). آن که ناخوانده بر طعام کسی آید. (ناظم الاطباء).
وارشواژهنامه آزادبارش باران باران در زبان «گیلکی» به معنای «باران» است (مازنی؛ قایم شهر) باران. بارش باران
جوارشلغتنامه دهخداجوارش . [ ج َ رِ ] (معرب ، اِ) گوارش . (دهار). معرب گوارش . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) (فرهنگ فارسی معین ). || نوعی حلوا. (فرهنگ فارسی معین ). || ترکیبی است که ب