واسط نوآوریinnovation intermediaryواژههای مصوب فرهنگستانعامل تسهیلکنندۀ روابط میان نهادهای فعال در درون نظامهای نوآوری
اسطونلغتنامه دهخدااسطون . [ اُ ] (معرب ، اِ) بیونانی اسطفین است که زردک باشد. و بهترین آن زرد و شیرین بود. (برهان ). گزر. جزر. رجوع به اسطفین شود.
واسط نوقانلغتنامه دهخداواسطنوقان . [ س ِ ن َ ] (اِخ ) دهکده ای است در نوقان طوس که واسط الیهود نیز نام دارد. (لباب الانساب ).
واسط نجدلغتنامه دهخداواسط نجد. [ س ِ طِ ن َ ] (اِخ ) نام موضعی است مذکور در شعر ذیل از خداش بن زهیر شاعر عرب : عفا واسط اکلاؤه فمحاضره الی حیث نهیاسیله فصدائره .(معجم البلدان ).
واسط نگارهای کاربرgraphical user interface, GUIواژههای مصوب فرهنگستاننوعی میانای کاربر که در آن برای دادن فرمان، به جای نوشتن از نشانههای نگارهای یا گزینگان استفاده شود متـ . میانای نگارهای کاربر
واسط نوشتاریcommand-line interface, CLIواژههای مصوب فرهنگستاننوعی میانا که در آن کاربر برای فرمان دادن باید آن را تایپ کند متـ . میانای نوشتاری