واخوردنلغتنامه دهخداواخوردن . [ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب ) رد شدن . مردود شدن . (یادداشتهای مؤلف ). || یکه خوردن . متحیر شدن . (یادداشتهای مؤلف ). آگاه شدن و هوشیار گشتن در چیز
واخوردنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. تکان خوردن از شنیدن یا دیدن چیزی که برخلاف انتظار؛ یکه خوردن.۲. از رواج افتادن.
اخون اخون کردنلغتنامه دهخدااخون اخون کردن . [ اُ اُ ک َدَ ] (مص مرکب ) تنحنح کردن . (مقدمةالأدب زمخشری ).