وادنگ آوردنلغتنامه دهخداوادنگ آوردن . [ دَ وَ دَ ] (مص مرکب ) نکول کردن . واقول آوردن . دبه آوردن . دبه درآوردن . وادنگ درآوردن . وادنگ کردن . (یادداشت مؤلف ). دبه کردن . جر زدن . رجو
وادنگ درآوردنلغتنامه دهخداوادنگ درآوردن . [ دَ دَ وَ دَ ] (مص مرکب )رجوع به وادنگ آوردن و دبه کردن و دبه آوردن شود.
پهل آراوادنلغتنامه دهخداپهل آراوادن . [ پ َ ل ِ دَ ] (اِخ ) نام شهری در کوشان . پهل شاهسدان بگفته ٔ موسی خورنی . (ایران باستان ج 3 ص 2584 و 2595). رجوع به پهلو و رجوع به پهل شاهسدان شو
ادنلغتنامه دهخداادن . [ اَ دَن ن ] (ع ص ) کوزپشت (مرد). مرد خمیده . (مؤید الفضلاء). مرد خمیده پشت . (آنندراج ). آنک پشت وی به دو درآمده بود. (تاج المصادر بیهقی ) (مهذب الاسماء
ادنلغتنامه دهخداادن . [ اِ دِ ] (اِخ ) (ایتونای رومیان است ) شطی است در انگلستان که بخلیج سُلوَی و بحر ایرلند ریزد و از کارلیل تا مصب وی قابل کشتی رانی است . طول مسیر آن تقریبا