پیادهگَردhikerواژههای مصوب فرهنگستانگردشگری که در مسیرهای روستایی یا مناطق کوهستانی پیادهگَردی میکند
واهنلغتنامه دهخداواهن . [ هَِ ] (ع ص ) سست . (مهذب الاسماء) (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). واهی . (مهذب الاسماء): رجل واهن ؛ ضعیف لابطش عنده . (اقرب الموارد)
اهنگلغتنامه دهخدااهنگ . [ اُ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میان تکاب بخش بجستان شهرستان گناباد. دارای 398 تن سکنه . آب آن از قنات و محصول آن غلات ، ارزن و زیره است . شغل اهالی
کاهنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. روحانی مسیحی یا یهودی.۲. روحانی اقوام باستان، مانند بابلیان و مصریان.۳. (صفت) [قدیمی] غیبگو.