والانهلغتنامه دهخداوالانه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ) ریش . جراحت . (رشیدی ) (برهان قاطع) (آنندراج ) (جهانگیری ) (فرهنگ نظام ) (ناظم الاطباء) (انجمن آرا). خستگی . (فرهنگ خطی ). ولانه . (
رمان الانهارلغتنامه دهخدارمان الانهار. [ رُم ْ مانُل ْ اَ ] (ع اِ مرکب ) نوعی از هوفاریقون است و در دمشق ویرا اندروسامن خوانند. (اختیارات بدیعی ). نوع درشت هوفاریقون است . (از تذکره ٔ د
جبل الانهارلغتنامه دهخداجبل الانهار. [ ج َ ب َ لُل ْ اَ ؟ ] (اِخ ) در اقصای بلاد مغرب است و از این کوه سه چهار جوی عظیم بیرون آید و قریب هزار قنطره (پل ) بر آن جویها بسته اند و یاقوت س
الانلغتنامه دهخداالان . [ اَ ] (اِخ ) مشرق و جنوب وی سریر است و مغرب وی روم است و شمال وی دریای کرز و بخاک خزرانست و این ناحیتی است اندر شکستگیها و کوهها و جائی بانعمت و ملکشان
الانلغتنامه دهخداالان . [ اَل ْ لا ] (اِخ ) لان : تف تیغ هندیش هندوستانی علی الروس در روس و الان نماید.خاقانی .