والیسلغتنامه دهخداوالیس . (اِخ ) نام حکیمی که ندیم اسکندر مقدونی بود. (منتهی الارب ). نام حکیمی است که انیس و جلیس اسکندر بود. (برهان قاطع). والیس . فالیس . مصحف والنس ، منجم یون
الیسلغتنامه دهخداالیس . [ اَل ْ ی َ ] (ع ص ) دلیر. ج ، لیس . (منتهی الارب ).دلیری که از چیزی نهراسد و چیزی او را مانع نباشد. (از اقرب الموارد). || شتر که هرچند بار کنند بردارد.
گالیسلغتنامه دهخداگالیس . (اِخ ) جلالقه . ناحیه ای به اسپانیا شامل نواحی ذیل : شهرستان های لاکرونی . پُنتِوِدرا. لوگو. اُرانز. حاکم نشین آن سانتیاگو دکمپتل است ناحیه ای است کوهست
الیسعلغتنامه دهخداالیسع. [ اَل ْ ی َ س َ ] (اِخ ) الیشع. از پیامبران بنی اسرائیل ، شاگرد و جانشین الیاس و پسر شافاط ساکن آبل محوله بود. (قاموس کتاب مقدس ). در کشف الاسرار (ج 3 ص