وازرلغتنامه دهخداوازر. [ زِ ] (ع ص )حامل . (از منتهی الارب ). بردارنده . (ناظم الاطباء). || گناهکار. (از اقرب الموارد) : هیچ وازر وزر غیری برنداشت من نیم وازر خدایم برفراشت .مول
ازرلغتنامه دهخداازر. [ ] (اِخ ) موضعی در جنوب غربی خلیج فارس : شهرستان آنرا [ بحرین را ] هجر گفته اند اردشیر بابکان ساخت و در زمان سابق آنرا بالحسا و قطیف و ازر و الاره و فروق
ازرلغتنامه دهخداازر. [ اَ ] (ع مص ) احاطه . احاطه کردن . || اعانت . (آنندراج ). یاری کردن . معاونت . || نیرومند کردن . (تاج المصادر بیهقی ). || (اِ) قوّت . || ضعف . ناتوانی . |