واوفرهنگ انتشارات معین(حر.) سی امین حرف از حروف الفبای فارسی . ؛ یک ~ جا نینداختن چیزی را حذف نکردن .
واوفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنام حرف «و». واو مجهول: (ادبی) مصوّتی میان او (u واو معدوله: (ادبی) واوی که نوشته میشود ولی خوانده نمیشود: خواب، خواهر. واو معروف: ِ(ادبی) واوی که نوشته و خو
جأولغتنامه دهخداجأو. [ ج َءْوْ ] (ع مص ) پوشیدن . پنهان کردن . || بازداشتن . || سودن . || پیوند کردن جامه . || گزیدن بدندان . (از منتهی الارب ).
جاجلغتنامه دهخداجاج . (اِخ ) نام شهری در ترکستان . (فرهنگ لغات شاهنامه ). چاچ : سپهدارترکان از آن روی جاج نشسته به آرام بر تخت عاج . فردوسی .پادشاه جاج را خدیو گویند. (مجمل الت
اکلغتنامه دهخدااک . [ ] (اِخ ) دهی از دهستان خرقان بخش آوج شهرستان قزوین . سکنه ٔ آن 705 تن . آب آن از قنات . محصول عمده ٔ آنجا غلات ، صنایع دستی زنان قالیچه و جاجیم بافی و را