وافرهنگ فارسی عمید / قربانزادهآش: شوروا، سکوا: ◻︎ ز ده گونه ریچال و ده گونه وا / گلوبندگی هر یکی را سزا (ابوشکور: شاعران بیدیوان: ۹۷).
والغتنامه دهخداوا. (اِ) در کلمه ٔ «اوروا» و «خشک وا» معنی خاص دارد شاید به معنی آرد یعنی دقیق الحنطه و غیره باشد.
جأولغتنامه دهخداجأو. [ ج َءْوْ ] (ع مص ) پوشیدن . پنهان کردن . || بازداشتن . || سودن . || پیوند کردن جامه . || گزیدن بدندان . (از منتهی الارب ).
جاجلغتنامه دهخداجاج . (اِخ ) نام شهری در ترکستان . (فرهنگ لغات شاهنامه ). چاچ : سپهدارترکان از آن روی جاج نشسته به آرام بر تخت عاج . فردوسی .پادشاه جاج را خدیو گویند. (مجمل الت
اکلغتنامه دهخدااک . [ ] (اِخ ) دهی از دهستان خرقان بخش آوج شهرستان قزوین . سکنه ٔ آن 705 تن . آب آن از قنات . محصول عمده ٔ آنجا غلات ، صنایع دستی زنان قالیچه و جاجیم بافی و را