90 مدخل
(دزفولی) وِلَته. وای، یا خدا، که اینطور! گاهی هم تعجب گوینده را می رساند.
۱. پارچهکهنه، کهنهژنده ۲. پالیز، صیفیکاری، فالیز، کشتزار، مزرعه
lisp, nag
coulter
cusp, rag
چلته . [ چ ِ ت ِ ] (اِ) جبه ٔ سطبر ودولائی سپاهیان . || جوشن . (ناظم الاطباء).