ولاءلغتنامه دهخداولاء. [ وَ ] (ع اِمص ) دوست داری . (منتهی الارب ). محبت . (اقرب الموارد) (کشاف اصطلاحات الفنون ). || یاری و نصرت .(از اقرب الموارد). || مُلک و پادشاهی . (منتهی
ولاءلغتنامه دهخداولاء. [ وِ ] (ع مص ) موالاة. پیاپی کردن . دمادم کردن : ولاء بین دو امر؛ پیاپی کردن دوکار را. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || پیوست یکدیگر کردن . (منتهی الا
ولاءدیکشنری عربی به فارسیتابعيت , تبعيت , وفاداري , بيعت , وقف , تخصيص , صميميت , هواخواهي , طرفداري , دعا , پرستش , از خود گذشتگي , جانسپار , اعلا م رسمي بيعت از طرف متحد يا متفقي نسبت
جلاءلغتنامه دهخداجلاء. [ ج ِ ] (ع مص ) عرض کردن عروس را به شوهر. (از اقرب الموارد). عروس جلوه کردن .(تاج المصادر بیهقی ).رجوع به جلوة و جلوه کردن شود. || اندوه وابردن . (تاج الم
جلاءلغتنامه دهخداجلاء.[ ج َ ] (ع اِ) امر جلی و آشکار. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || سپیدی روز. (منتهی الارب ).
جلاءلغتنامه دهخداجلاء. [ ج َ ] (ع مص ) بیرون کردن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). از خانمان بیرون کردن . (تاج المصادر بیهقی ). || از خانمان رفتن . لازم و متعدی استعمال شود. (من
جلاءلغتنامه دهخداجلاء. [ ج َل ْ ل ] (ع ص ) روشن گر. بسیار جلاء دهنده .- جلاء السیوف ؛ صیقل دهنده ٔ شمشیرها.
جلاءلغتنامه دهخداجلاء. [ ج ِ ] (ع اِ) جلا. سرمه که جلا میدهد بصر را. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). نوعی از سرمه . سرمه و روشنایی . (کشاف اصطلاحات الفنون ). || لقب مردم که در
قالندواژهنامه آزادقا لند بر گرفته شده از دو کلمه قال در زبان لری به معنی(فریاد) و لند که مخفف کلمه (بلند) می باشد که میشود(قال بلند) که بر اثر گذشت زمان و کوتاه شدن و مخفف شدن وا