ولبلغتنامه دهخداولب . [ ] (اِ) درختی است . نوعی از یتوعات است و به قدر ذرعی و برگش شبیه برگ شربین و مورْد. رجوع به تحفه ٔ حکیم مؤمن شود.
جلبفرهنگ مترادف و متضاد۱. حقهباز، دغل، متقلب، محیل، مکار، نادرست ۲. پست، خوار، دون، زبون، سفله، فرومایه ۳. روسپی، زناکار، غر، فاحشه، قحبه، هرجایی
لبفرهنگ مترادف و متضاد۱. شفه، لوچه ۲. دهانه ۳. کناره، لبه ۴. حاشیه، ساحل، کنار ۵. تپانچه، سیلی، کشیده
میزان عمومی باروریgeneral fertility rateواژههای مصوب فرهنگستانتعداد تولدهای زنده بهازای هر هزار زن 15 تا 49 ساله در یک سال اختـ . میزان ع.ب. GFR