وباللغتنامه دهخداوبال . [ وَ ] (ع اِمص ، اِ) دشواری . (از آنندراج ) (منتهی الارب ). || گرانی . (از آنندراج ). سختی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ثقل . || عذاب . (از آنندراج ). ||
وباللغتنامه دهخداوبال . [ وَ ] (ع مص ) وبالة. وبل . وبول . ناگوارد و گران گردیدن چراگاه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به وبالة شود.
وبالفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. سختی؛ عذاب.۲. (اسم) [قدیمی] سوء عاقبت؛ وخامت امر.۳. [مقابلِ خانه] نتیجۀ نحسآمیز وقوع ستاره در برجی.
جباللغتنامه دهخداجبال . [ ج ِ ] (اِخ ) این کلمه بر سرزمین طبرستان اطلاق میشده است ، چنانکه ملوک آن سرزمین را ملوک جبال میگفته اند. رجوع به جبال شود. - ملوک جبال ؛ ملوک جبال هما
جباللغتنامه دهخداجبال . [ ج ِ ] (اِخ ) بنا به آنچه در قاموس کتاب مقدس آمده بر دو موضع اطلاق شود:1 - موضع غیر معروف در فلسطین . (مزامیر 83:7). 2 - شهرهایی که مجاور اورشلیم و در ط
جباللغتنامه دهخداجبال . [ ج ِ ] (اِخ ) قوهستان . مؤلف معجم البلدان آرد: جائی که به این نام شهرت دارد ناحیه ای است که از یکجانب بنواحی هرات پیوسته و از آنجا امتداد یافته تا بنها
وِبالْگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی افزون شده ، مسئولیت بیشتر ، مسئول چیزی یا کاری قرار گرفتن ، مشکل ، گاهی بصورت ترکیبی و مرکب در واژه وبال گردن به کار میرود.