وثقیلغتنامه دهخداوثقی . [ وُ قا ] (ع ن تف ) مؤنث اوثق . محکم و استوار. (منتهی الارب ). بسیاراستوار و محکم . (ناظم الاطباء). رجوع به اوثق شود.- عروةالوثقی ؛ عروه ٔ وثقی . ریسما
ثقیلفرهنگ مترادف و متضاد۱. سنگین، گران، وزین، هوار ۲. دیرهضم، ناگوار ۳. ناخوشایند ≠ سبک، خوشگوار، خوشایند
ثقیففرهنگ انتشارات معین(ثَ) [ ع . ] (ص .) 1 - زیرک ، چالاک . 2 - ماهر، حاذق . 3 - نام یکی از قبایل عرب ساکن بین طائف و مکه .
ثقیلفرهنگ انتشارات معین(ثَ) [ ع . ] (ص .) 1 - گران ، سنگین . مق خفیف ، سبک . 2 - گران جان . 3 - سخت بیمار. 4 - یکی از هفده بحر اصول موسیقی .
نمودار روابط هستاریentity-relationship diagramواژههای مصوب فرهنگستاننموداری که روابط میان هستارهای گوناگون موجود در پایگاه داده را نشان میدهد اختـ . هستارنما ERD