وثنلغتنامه دهخداوثن . [ وَ ث َ ] (ع اِ) بت . (منتهی الارب ) (دهار) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (السامی ) (ناظم الاطباء). نصب . طاغوت . جبت . صنم . (یادداشت مرحوم
وثنلغتنامه دهخداوثن . [ وُ ث ُ ] (ع اِ) ج ِ وَثَن . بتها. صنم ها. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به وَثَن شود.
ثنلغتنامه دهخداثن . [ ث َ ] (پسوند) مزید مؤخریست در بعض امکنه و بیشتر در ماورأالنهر مثل : کناثن ، و اما مزید مؤخر دیگری که نیز درآخر ثن دارد از این قبیل نیست مانند: کوخمیثن
ثنلغتنامه دهخداثن . [ ث ِ ] (ع اِ) علف خشک بر هم افتاده و بسیار. || حشیش خشک . || خشکی گیاه . || چوب سیاه .
ثنگلغتنامه دهخداثنگ . [ ث َ ] (اِخ ) بمعنی ارتنگ است که نام کتاب صنایع و بدایع مانی نقاش باشد و ثنگ در اصل بمعنی نقش و نگار است . (برهان قاطع). رجوع به ارتنگ شود.
کثنةلغتنامه دهخداکثنة. [ ک ُ ن َ ] (ع اِ) چیزی است که از آس و شاخهای بید پهن سازند و ریاحین بر وی بترتیب نهند. اصله کثنا او هی نَوَردَجَة من القصب الاغصان الرطبة الوریقة تحزم و