ویرهلغتنامه دهخداویره . [ ] (اِخ ) دهی است جزءبخش شهریار شهرستان تهران . در جلگه واقع و معتدل است . سکنه ٔ آن 247 تن و آب آن از قنات و محصول آن غلات ،صیفی ، چغندرقند، باغات سیب
ویرهلغتنامه دهخداویره . [ رَ/ رِ / وَ رَ / رِ / وِ رَ / رِ ] (اِ) آن رستنی است که ساق ندارد و بر درخت پیچد و بالا رود مانند کدو و بر زمین پهن شود چون هندوانه و خربزه و امثال آن
ویرهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهگیاهی که ساقۀ آن راست بالا نمیرود و روی زمین میخوابد، مانند بتۀ خربزه.
جیرهفرهنگ مترادف و متضاد۱. سهم ۲. آذوقه، توشه، خوراک، سوروسات، سیوروسات، قوت ۳. راتب، رستاد، مستمری، مقرری
چیرهفرهنگ مترادف و متضادپیروز، غالب، چیر، فاتح، فایق، قاهر، متسلط، متغلب، مستولی، مسلط، منتصر ≠ مقهور
چیرهدیکشنری فارسی به انگلیسیdominant, predominant, preponderant, prevailing, regnant, triumphant, victor