چیریلغتنامه دهخداچیری . (حامص ) چیرگی . چیربودن .- چیری کردن ؛ تسلط و برتری نشان دادن : رَهی از هنر گر چه چیری کندنباید بر شه دلیری کند.اسدی (گرشاسب نامه ).
کیریلغتنامه دهخداکیری . (اِخ ) نام جایی . (ناظم الاطباء). این کلمه در تاریخ بیهقی در مواضع متعدد آمده و ضبط صحیح آن معلوم نیست . در تاریخ بیهقی چ ادیب ص 274 و 675 به صورت «کیری