اعتیادافزارdrug paraphernalia, DPواژههای مصوب فرهنگستانمجموعۀ تجهیزات مورد استفاده در تولید و مصرف و پنهان کردن مواد اعتیادآور
ویحلغتنامه دهخداویح . [ وَ ] (ع اِ) وای . کلمه ٔ ترحم است چنانکه ویل کلمه ٔ عذاب . یزیدی گوید هر دو به یک معنی است ، ویح لزید و ویحاً له رفع آن بنابر اینکه مبتداست و نصب به تقد
کیحلغتنامه دهخداکیح . [ک َ ی َ ] (ع اِمص ) سختگی و سطبری و درشتی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (ص ) در مبالغه گویند: اسنان کیح اکیح ؛ یعنی
کیحلغتنامه دهخداکیح . (ع اِ) روی کوه و بن آن . ج ، اکیاح ، کیوح . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). کنار کوه . ج ، اکیاح ، کیوح . (ناظم الاطباء).
کیحلغتنامه دهخداکیح . [ ک َ ] (ع مص ) کار نکردن شمشیر. (منتهی الارب ): ما کاح فیه السیف کیحاً؛ کار نکرد در آن ، شمشیر. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کیحلغتنامه دهخداکیح . [ ک َ / کی ] (ع ص ) اسنان کیح ؛ دندان سخت و سطبر. اکیح ، کأحمد مثله کیوم و ایوم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ستبر، هم برای مذکر و هم برای مؤنث آید، و گو