وزغانلغتنامه دهخداوزغان . [ وِ ] (ع اِ) ج ِ وزغة، به معنی کربسه یا جانوری شبیه کربسه . (منتهی الارب )(ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به وزغة شود.
موزغانچیلغتنامه دهخداموزغانچی . [ م ُ ] (اِ مرکب ) سردسته ٔ موزیک نظامی . رئیس رسته ٔموزیک در ارتش . (از یادداشت مؤلف ). و رجوع به موزیکانچی شود. || موسیقی . (یادداشت مؤلف ).
موزغانلغتنامه دهخداموزغان . [ م ُ ] (از فرانسوی ، اِ) (اصطلاح موسیقی ) مزقان . دسته ای از سازهای مختلف موسیقی که در نظام با هم نوازند. (یادداشت مؤلف ). مزقان . و رجوع به موزیکان
زوغانلغتنامه دهخدازوغان . [ زَ وَ ] (ع مص ) ستم کردن و درگذشتن از حد در سخن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به زوغ شود.