وزاغلغتنامه دهخداوزاغ . [ وِ ] (ع اِ) ج ِ وزغة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). به معنی کربسه ها یاجانوری شبیه کربسه . (آنندراج ). رجوع به وزغة شود.
کزاغلغتنامه دهخداکزاغ . [ ک ُ ] (اِ) گیاهی است که آن را و چوب آن را بر بازوی فرود آمده و استخوان از جای بدر رفته بندند و عربان اشق خوانند. (برهان ) (آنندراج ). گیاهی است که صمغ
زاغلغتنامه دهخدازاغ . (اِ) مرغی باشد که بعربی غراب گویند و آن سیاه میباشد و منقار سرخی دارد. (برهان قاطع). غراب .(منتهی الارب ). بر شکل کلاغ کوچک بود که هیچ جای او سفید نباشد و
زاغلغتنامه دهخدازاغ . (اِخ ) ابن تهماسب همان زاب بن تهماسب است . رجوع به ذیل مجمل التواریخ و القصص ص 29 و زاب در همین لغت نامه شود.