وزیلغتنامه دهخداوزی . [ وَ زا ] (ع ص ) خر توانای درشت اندام . خر توانای شادمان درشت اندام . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || مرد کوتاه گرد و درهم اندام . (منتهی الارب ) (ناظم
وزیلغتنامه دهخداوزی . [ وَزْی ْ ] (ع مص ) فراهم آمدن . (منتهی الارب ). فراهم آمدن و جمع گردیدن . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). اجتماع و تقبض . (اقرب الموارد).
جزیلغتنامه دهخداجزی . [ ج ُ زَی ی ] (اِخ ) نام مردی . (منتهی الارب ). ابن جزی بلنسی است که رحلة ابن بطوطه را تلخیص کرده است . (از تاج العروس ).
جزیلغتنامه دهخداجزی . [ ج َزْ زی ] (اِخ ) محمدبن مروان بن ثوبان بن عبدالرحمان بن جزبن بکر. جد وی بکر باابی عبیده ٔ جراح به شام وارد شد. او از پدرش روایت کرد و ابن عفیر از وی رو
جزیلغتنامه دهخداجزی ٔ. [ ج َ ] (ع ص ) طعام جزی ٔ؛ طعام کافی و بسنده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة).
جزیلغتنامه دهخداجزی . [ ج َزْ زی ] (اِخ ) محمدبن ادریس رازی حنظلی مکنی به ابوحاتم . وی از مردم قریه ای است به نام جز. او میگفت : «نحن من اهل اصبهان من قریة یقال لها جز». وی بسا
جزیلغتنامه دهخداجزی . [ ج َزْ زی ] (ص نسبی ) نسبت است به جز و آن نام جدی است که بدو نسبت کنند. و نام او محمدبن مروان بن ... بود. (از لباب الانساب ). و رجوع به جزی محمدبن مروان