وشمگیرلغتنامه دهخداوشمگیر. [ وُ ] (اِخ ) ابن زیار (323-357 هَ . ق .). از ملوک دیالمه ٔ آل زیار. پس از قتل مرداویج سپاهیان گیل و دیلم با او بیعت کردند. نصربن احمد چون خبر قتل مرداو
وشمگیرلغتنامه دهخداوشمگیر. [ وُ ] (نف مرکب ) وشم گیرنده . صیدکننده ٔ وشم . صیاد کرک (بلدرچین ) . (فرهنگ فارسی معین ).
وشمگیرفرهنگ نامها(تلفظ: vošmgir) وُشم (بلدرچین) گیرنده ، صید کنندهی وُشم (بلدرچین) صیاد کرک (بلدرچین) ؛ (در اعلام) ظهیرالدوله ابومنصور وشمگیر بن زیار که از جانب مرداویج حاکم ری
چشمگیردیکشنری فارسی به انگلیسیarresting, blatant, conspicuous, effective, eminent, explicit, eye-catching, gallant, notable, note, noted, noteworthy, noticeable, phenomenal, prominent, prono
شمگیرلغتنامه دهخداشمگیر. [ ش َ ] (اِخ ) نام سرداری مشهور. (ناظم الاطباء). نام سرلشکری است . (آنندراج ). (کذا و شاید منظور وشمگیر معروف است ). (یادداشت مؤلف ).
مناسبدیکشنری فارسی به انگلیسیal _, apposite, appropriate, apropos, apt, aptitude, becoming, befitting, comme il faut, congruous, convenient, decent, due, feasible, felicitous, fit, fitting,