وشنیلغتنامه دهخداوشنی . [ وَ ] (اِ) رنگ سرخ و گلگون . (برهان ) (آنندراج ). رنگ سرخ که برای قشنگی استعمال میکنند. (ناظم الاطباء).
وشنیلغتنامه دهخداوشنی . [ وَ ] (اِ) وسنی . هوو. (فرهنگ فارسی معین ). زنی که با زن دیگر در شوهر مشترک باشد. رجوع به وسنی شود.
جشنیلغتنامه دهخداجشنی . [ ج ِ ] (اِخ ) (طایفه ٔ ....) اصل آنها از خلج قونقری است و همه چادرنشینند. ییلاق آنها در سرچاهان و پاکت قونقری و قشلاق زمستانه ٔ آنها در جزیره ٔ منگ دریا
جوشنیلغتنامه دهخداجوشنی . [ ج َ ش َ ] (اِخ ) سمعانی گوید: به گمان من بطنی از غطفان است . (انساب سمعانی ).