وشاقلغتنامه دهخداوشاق . [ وِ ] (اِ) به کسر واو، خبر خوش و هر چیز که حضور آن خوش آیند و مطلوب باشد. || جامه ٔ ساده ٔ بی آستر. || نام حیوانی است که آن را سیاه گوش نیز گویند. (ناظم
وشاقلغتنامه دهخداوشاق . [ وُ / وِ ] (ترکی ، اِ) اشاق . اوشاق . اوشاخ . معرب ، وشاقی . اوشاقی . غلام بچه . (انجمن آرا) (آنندراج ) (فرهنگ فارسی معین ). طفل و کودک . (ناظم الاطباء)
وشاقلغتنامه دهخداوشاق .[ وَ ] (ع اِ) شیر اندک . || (ص ) سپری شونده و رونده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
شاقلغتنامه دهخداشاق . [ شاق ق ] (ع ص ) دشوار. کار دشوار. (آنندراج ) (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام ). صعب . دشوار. (منتهی الارب ). توان فرسا. طاقت فرسا. سخت . معضل .
شاقفرهنگ مترادف و متضادبغرنج، تحملگداز، توانفرسا، حاد، دشوار، سخت، صعب، طاقتسوز، طاقتفرسا، غامض، مشکل ≠ آسان، سهل
شاقدیکشنری فارسی به انگلیسیarduous, austere, backbreaking, fiendish, formidable, grueling, gruelling, hard, heavy, rough, killing, labored, laborious, nasty, onerous, sore, sweaty, toilso
شاقلغتنامه دهخداشاق . (ع ص ) بمعنی دشوار و با مشقت وسخت و با زحمت . (ناظم الاطباء). رجوع به شاق ّ شود.
میخردگویش اصفهانی تکیه ای: ahrine طاری: ahrina طامه ای: herine طرقی: ahrina کشه ای: ahrina نطنزی: herina
میفرستدگویش اصفهانی تکیه ای: arasne طاری: ahrasna طامه ای: heresne طرقی: ahrasna کشه ای: ahrasna نطنزی: heres(e)na
میفروشدگویش اصفهانی تکیه ای: ahruše طاری: ahrâša طامه ای: horuše طرقی: ahrâša کشه ای: ahrâša نطنزی: horuša